ملکه دونگی
آن سرباز زنده ماند، اما نامه گم شد.
سی سال بعد، وقتی در خانهشان تعمیرکار بود، نامه از زیر کلاهزنگزدهاش که به یادگار نگه داشته بود، افتاد بیرون.
همسرش آن را خواند و برای اولین بار در تمام این سالها گریه کرد… نه از غم، از اینکه فهمید چقدر عاشق است
7پسند1نظر0