ملکه دونگی
آن سرباز زنده ماند، اما نامه گم شد.
سی سال بعد، وقتی در خانهشان تعمیرکار بود، نامه از زیر کلاهزنگزدهاش که به یادگار نگه داشته بود، افتاد بیرون.
همسرش آن را خواند و برای اولین بار در تمام این سالها گریه کرد… نه از غم، از اینکه فهمید چقدر عاشق است
7پسند1نقد0
نقدها
زیبا بود✨🩷
ممنونم عزیزم🩵🩵