در جواب پیام هم اتاقی که چه عرض کنم، زیر تختی اش چشمی چرخواند و روی تخت ولو شد.
روشنی بیش از حد اتاق ازارش می داد برای همین فحشی زیر لب داد و نیم خیز شد.
پرده پوسیده اتاق را کنار زد.
گوشی اش را به طرف تیر چراغ برقی که روبه روی اتاقش
ادامه کامنت
6پسند1نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
بود نشانه گرفت؛ با قدرت پرتابش کرد.
بوم!
اهی از سر آسودگی کشید، تاریکی به او آرامش عجیبی می داد.
ساعدش را روی پیشونی اش گذاشت و سعی کرد بخوابد.
موجود زیر تخت اما نمی گذاشت از آرامشش لذت ببرد.
ناگهان چرخید و دستش را محکم روی زمین کوبید و سرش را زیر تخت برد.
زمزمه کرد:
-پسر کوچولو خوابش نمیبره؟
میخواد براش یه مراسم جنگیری انجام بدم؟
موهای پریشان و معلقش، چشمان تیز و براقش وجودیت را به فکر وامیداشت: کدامشان می بایست بترسد؟!!
نقدها
بود نشانه گرفت؛ با قدرت پرتابش کرد. بوم! اهی از سر آسودگی کشید، تاریکی به او آرامش عجیبی می داد. ساعدش را روی پیشونی اش گذاشت و سعی کرد بخوابد. موجود زیر تخت اما نمی گذاشت از آرامشش لذت ببرد. ناگهان چرخید و دستش را محکم روی زمین کوبید و سرش را زیر تخت برد. زمزمه کرد: -پسر کوچولو خوابش نمیبره؟ میخواد براش یه مراسم جنگیری انجام بدم؟ موهای پریشان و معلقش، چشمان تیز و براقش وجودیت را به فکر وامیداشت: کدامشان می بایست بترسد؟!!