آینهداری مکن ای بیخبر از سوزِ من،
نقشِ من در دستِ تو، تصویری از تکرارهاست.
خستهام از این نمایش، از منِ در قیدِ قاب،
روحِ من زندانیِ کهنهی این دیوارهاست.
من کجا و جلوهیِ بیهودهیِ صورت کجا؟
شرحِ حالِ واقعه در لرزشِ پندارهاست.
6پسند1نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
آتشِ پنهانِ من در آینه پیدا نشد، آنچه میبینی فقط خاکسترِ پیکارهاست. بشکن این جامِ ستم را، وارهانم از سراب، روشنایِ رستخیزم، پشتِ این انکارهاست