مَرا از دور تماشا کن،
که از نزدیک غمگینم.
شبیه شعلهای لرزان،
اَسیرِ آهی سنگینم.
مَزَن دست نوازش بَر،
پَرِ پروانه جانم.
که میریزد به یک لبخند،
تمامِ اَرگِ رنگینم.
من آن شهرم که در ظاهر،
پُر از غوغایِ بازارم.
ولی در باطنِ کوچه،
غریب و زار و مسکینم.
15پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.