باران از ظهر شروع شد. نه با رعد، نه با برق، فقط با یک قطرهی بیصدا روی لبهی پنجره. بعدش قطرههای دیگر آمدند، مثل صف آدمهایی که به مراسم ختم میآیند، بیعجله، با لباسهای خیس..
5پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.