ستاره به دوستش گفت: «من عاشق طبیعت و بارون و برفم»
دوست ستاره با تحکم سر تکان داد و گفت: «من از تو هم بیشتر دوستش دارم.»
لحظاتی بعد، ابرها باریدند. ستاره در زیر باران ایستاده بود؛ ولی دوست ستاره به دنبال پناهی می گشت تا خیس نشود!
11پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.