🌙چیترا
عروسک های دخترش را بغلش گرفته.اتاقش انگار همچنان از حضورش پر است.عطرش،لطافتش،خنده هایش... .اشک هایش بند نمیآید.در جای دخترش دراز کشیده.فقط هق می زند؛در صورتی که دخترش بابت برقراری امنیت توسط یک سری افراد با تفنگ الان زیر خاک است《آنیلا ابوطالبیان 》
15پسند3نظر0