نازنین
یک دختر به پدرش ( گفت پدر جان من در راه یک آدمی را تماشا کردم که خیلی عجیب غریب بود ولی یک سوال پرسیدم چرا اینقدر خدا را شکر میکنی گفتم تو که نه چشم داری نه دست ونه پا گفت خدا من را خیلی دوست داشته است اگر چشم می داشتم بخاطر چشمم هزار گناه می کردم
6پسند1نقد0
نقدها
این درسته؛ گاها من خودم رو میبینم که چقدر ناشکرم؛ و چطور صدها نعمتی رو که دارم نمیبینم ..