از اینجا که منم، تا به آنجا که تویی
مه و خورشید و فلک، همه در کارِ طوافاند
همه سرگشته و حیران به تماشای رخت
منم آن قطره که گم شد، به تمنای لبت
به جز این جانِ پریشان که سپردم به رَهَت
دِگَر از هستیِ خود، هیچ نماندهست به کَفَم
11پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.