پرسید: «از چه میگریزی که چنین نفسبریدهای؟»
سرم را بالا آوردم و گفتم: «از آنکه در من است و مدام مرا میرنجاند.!»
لبخندی به پهنایِ آرامش بر لبش نشست و گفت:«سختترین حریف را شناختی؛ دیگر هیچ طوفانی، توانِ لرزاندنِ تو را نخواهد داشت!»
12پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.