به سمت و سویی میرفت که خود نمیدانست کجاست. فقط میرفت، بدون آنکه متوقف شود. کورمال کورمال، قدم به قدم، آهسته به آهسته. نمیتوانست بایستد. اگر متوقف میشد، از بین میرفت، میپوسید، میخشکید! پس هر طور که شده باید ادامه میداد.
22پسند2نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.