برای اولین بار به چشمهایش نگاه کردم.
نه اینکه اولین بار باشد او را میبینم؛ نه… موضوع این بود که در تمام این مدت جرات نداشتم به چشمهای خمارش نگاه کنم. میترسیدم اگر به آن دو بلور نیمهخواب خیره شوم، ندای درونم را لو بدهم.
8پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.