خواست نامه را تمام کند و برای آخرین بار خداحافظی کند و بگوید حالم خوب است ولی بجایش نوشت: (حالم همچون جنازهایی است که در دل تابستان در سردخانه خوابیده. حتی اگر نعمت سرما هم داشته باشم، دیگر حسش نمی کنم چه برسد به داشتن زندگی…
8پسند0نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.