آیلین
بخش اول :
هوا سرد شده و دوباره ماه سپتامبر لعنتی شروع شده . و کولپشتیم رو ی دوشم سنگینی می کنه
همینطور که دارم به طرف اتاق کار مادرم میروم
با خودم می گم ( امروز آسمون خیلی زیباست.)
وقتی نزدیک اتاق می شوم صدا ی خواهرم
کاترین اوج می گیره که
6پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.