ساعت از نیمه شب هم گذشته بود، خاکستری داشت به خانه عزیزجانش میرفت، شبها میرفت تا مبادا کسی مزاحم خلوتش با دخترک شود، او تقریبا یکسال است که شبها کارش رفتن به خانه عزیزجانش بود، عزیزجانی که خانهاش قبر بود.
12پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.