صاحبخونه
چایی لب پنجره سرد شده بود، ساعت از وقت قرار ملاقات هم گذشته است، عقربههای ساعت نمیگذارند کمی تنها باشم، صدای تیک و تاکشان سکوت خانه را بهم میزند در حقیقت من منتظر بودم محبوبم بیاید و سکوت خانه را از بین ببرد نه تیک و تاک ساعت زنگ زده خانهام.
12پسند2نظر0