ه
هور
عزیزِ بی بازگشتِ من..
خبرم هست که در پروانه ها زیست میکنی. همان پروانه آبی رنگی که بی بدیل در هر عصر، کنار پنجره مینشیند و به قصه هایم گوش میسپارد.
از زمانی که روح تو در آن تنیده، حرف هایی که زمان مهلت نداد در گوشت نجوا کنم را برای او میگویم
9پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.