#۲
تا خودش را از غرق شدن در لاجَوَرد چشمانش خلاص میکرد، درگیر شکاف میان دو نرمی لب هایش میشد و تا میخواست از این خیال خام رها شود، در آن نهر نیشکر ذوب شده بود.
ضربهی آخر را نامش میزد، هنگامی که از این نهر نیشکر آوایش را میشنید!
- ایثار...
11پسند3نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.