دلش میخواست برود؛
آنقدر برود که حتی رد پاهایش هم فراموشش کنند.
نمیدانست کجا… فقط میخواست از جایی که دردش را میشناخت، دور شود؛
از جایی که نفس کشیدن هم یادش میانداخت چقدر تنهاست.!
8پسند1نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
خیلی قشنگ بود💙