در میان شبدرها، گربهی سیاهی با چشمان چون ماه پنهان بود. منتظر بود یکی از برگها بدرخشد و آرزویش را بشنود. اما جنگل میدانست: او خودِ آن آرزوست، نوری کوچک در دل تاریکی، نگهبان شبهای بیصدا. 🌙🍀
4پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.