در شعلهی شومینهی روشنی، کاغذی نیمه سوختهای میسوزد و میریزد.
میگویند آن نامهی ناخدا، نشانی از ناامیدی آن در کشتی شکسته است.
زمانی که شیشههای شکستنی شراب شکستند، زمانی که فهمید آن رنگ قرمز شراب؛ خون پررنگ مسافران به قتل رسیده است.
خود را از کشتی به دریا پرت کرد، غافل از اینکه قاتل آن مقتولان؛ بر زیر دریا حکومت امپراتوری خود را اداره میکند.
و با چنگ و دندانهای تیزش، منتظر طعمه دیگرش است.
شکارچی که خود صید ماهی میکرد، حال شکارِ شکارش شده است.
اکنون کی شکار و کی شکارچی است؟
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.