سوجی
زان سبب که غم افرید
مارا با سرشتش در هم افرید
چون که ادم از او رنجید تنش
فکری کرد و از برش دل افرید
خانه ای کوچک حزین، دردآلود
سخت و تپنده ،برای غم افرید
دید یکی را بس نیست، پس انصاف کو؟
سراسر عالم خویش را با غم افرید
.
.
افریدگار چون تنها بود
«مارا بدین تنها و گریان افرید»
1پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.