عنوان: نقاش و سایه
نقاشی ماهر، سالها بود که در کشیدن پرترههای بینظیر مهارت داشت. هر کسی که به دیدنش میآمد، با دیدن نقاشیاش شگفتزده میشد. اما او همیشه از کشیدن سایهها امتناع میکرد. میگفت سایهها، حقیقت را پنهان میکنند. یک روز، مردی نزد او آمد و خواستار کشیدن پرترهی خودش شد. نقاش با مهارت شروع به کار کرد، اما وقتی به بخش سایهها رسید، مرد گفت: "لطفاً سایهی مرا هم بکش. سایه هم بخشی از من است." نقاش مردد بود، اما در نهایت پذیرفت. وقتی نقاشی تمام شد، مرد به سایهی کشیده شده در نقاشی نگاه کرد و گفت: "این همان چیزی است که همیشه سعی در نادیده گرفتنش داشتم." نقاش با دیدن چهرهی مرد، فهمید که گاهی اوقات، پذیرفتن تمام جنبههای وجودمان، حتی تاریکترین آنها، ما را کاملتر میکند.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.