عنوان: پروازِ قاصدک
کودکی در دشتی پر از گلهای وحشی نشسته بود و به قاصدکی در دستش نگاه میکرد. باد ملایمی میوزید و موهایش را پریشان میکرد. کودک آرزویی کرد، آرزویی شیرین و ساده، و سپس قاصدک را به آسمان سپرد. قاصدک، با بالهای ظریفش، در میان باد رقصید و به سمت افق پرواز کرد. کودک با لبخندی به پروازش خیره ماند. او میدانست که آرزویش، همراه با قاصدک، راهی سفر شده است تا شاید روزی به حقیقت بپیوندد. امید در دلش جوانه زد، همانطور که قاصدک در آسمان دور میشد.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.