نمیدانم دیگر ادبیات میتواند چیزی را نجات دهد یا نه.
میتواند امید بیافریند، وقتی شپشها در جیبمان میلولند
و غمهای زمانه به اوج رسیدهاند.
میتواند ذوق زندگی بیافریند، وقتی برای ذوق کردن پولی باقی نمانده است.
نمیدانم، شاید ادبیات بتواند نخ اتصالمان به زندگی را محکمتر گره بزند، یا حتی برای لحظهای نجاتش دهد.
اما بیگمان نمیتواند یکتنه اعجاز بیافریند،
وقتی خودش نیز از فرط گرسنگی جان داده است.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.