ط
طا.
نفس عمیقی کشیدم. استکان را گذاشتم روی میز. بخاری ازش بلند شد و رفت بالا و محو شد. گردنم را خم کردم و فوت کردم. استکان را برداشتم و چای را نوشیدم. استکان خالی را گذاشتم روی میز. بستهٔ شکر را باز کردم و ریختم داخل استکان. نفس عمیقی کشیدم. بلند شدم. نفسم را حبس کردم. نشستم.
4پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.