دیر میگذرد...
غم را میگویم، همان که مثل بوی نم در جان و دلت مینشیند.
نه میشود از آن گریخت، نه میشود کنار آمد.
فقط هست؛ کند، سرد و چسبناک.
رفیقیکه نمیخواهیاش، اما مدام روی سقف روحت سنگینی میکند.
بیآنکه بدانی کی آغاز شد یا کی تمام میشود.!
8پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.