آبیِخونین
یک نقد کوچک به اهالی فنجان دارم... چرا داستانهای ما به سمت بومیسازی نمیرود؟ چرا اسامی و مشخصات و فضای داستان در موقعیت جغرافیایی خاورمیانه، ایران نیست؟ چه چیزی باعث میشود انقدر برای نوشتن داستانهایی با ادبیات فرنگستونی جسور باشیم؟ چرا نسل زد بیرق ادبیات ایران را بالا نمیبرد تا باعث تجدد و نوآوری در ادبیات فارسی باشیم؟ مگر غیر از این است که داستان در خدمت وضعیت نابسامان و بغرنج در بیاید؟ مگر غیر از این است که وقتی داستان را تورق میزنیم بادش ما را نوازش میدهد اما مفاهیم آن ذهن ما را سیلی میزند؟
4پسند4نقد0
نقدها
من از همه ی اسم ها از آیین های مختلف برداشتم(چون داستانم اینطوریه.) کسی هم که خارجی می زاره چون دوست داره قانون که نذاشتن باید فارسی باشه.
عالی بود! ، اول دغدغه بعضی این نیست، دوم محتوا این شکلی نخوانند یا ندیده اند که بخواهند مدلش بسازند . سوم فنجون قصد ندارد اجباری وارد کنه یعنی افراد باید خودشان شرایط مورد اول دوم را ایجاد کنند. چهارم همین درخواست شما نشانی مورد قبلی است.
حرف درست، اما دوتا نکته، اولا ما نسل زد نداریم، چون فکر نمی کنم زندگی ما به یازده سپتامبر وصل باشه که قبل و بعد اون رو بکنیم نسل زد. دوما مشکل اصلی اینه که آثار خارجی رو میخونن، داخلی رو خیر، بجز یکسری رمانس آبکی. من داستان جنایی نوشتم ، و اصلا دیده نمیشه مگر با اسم خارجی. انتشارات رد میکنه چون ترجمه نیست و اثر خودته
نگاه کن یکسری مکان های کلاسیک وجود دارد مثل انگلیستان و لندن برای داستان های کارآگاهی ، ایتالیا برای مافیا و فرانسه برای عاشقانه نویسی هست ، دوم اینکه عمدتا اسم های فارسی ما رو ناخودآگاه یاد قصه های مجید و شاهنامه می اندازد و تا حالا جای دیگری استفاده نشده دلیل دیگر هم می تواند گارد خودمان نسبت به آثار ایرانی باشد که باعث بشه نویسنده بخواد داستانش شبیه یک داستان غیر ایرانی به نظر بیاد و هم این می تواند باشد که ما بار ها و بار ها با این اسم ها بر خوردیم و با همشون جوک ساختیم بنابراین به می تواند نظرمان روی شخصیت های داستانی مسخره به نظر بیاید