اخرین دست نوشته ی کامو
من می نویسم.درون ذهنم را.مانند مامان که هر موقع دلش می گرفت کاغذ و قلم به دست می شد.نوشته هایش را با کنافه ای لای روزنامه گره می زد.گره ای کور تا کسی نتواند بخواند.نوشته هایش را می گویم.
اما من از گره ها خوشم نمی اید.گره ها اگر کور شوند و نتوانند جایی را ببینند اسیر میشوند.در تاریکی.در تاریکی کسی نیست دستت را بگیرد.
8پسند1نقد0
نقدها
خیلی زیبا🤎