سراب
صدای باران میآید دخترک تنها و خسته لب پنجره اتاق زانوهایش را بغل کرده بود
گویی که از نفس کشیدن خسته شده بود و برای آگاه نکردن اهالی خانه،به هنگام باران میگریست که صدای اشک ریختن هایش در میان هیاهوی باد و باران و صدای هقهقه اش در نجوا رعد و برق پنهان بماند
4پسند2نقد1
نقدها
خیلی قشنگ بود 🤎
🙏🏻🤍
باشد که صدای قهقهههایت با صدای باران امیخته شود🤎