سٰایه؛
+ ...تو دیگه اینجا چیکار میکنی؟
- اومدم مأموریت نجاتتو انجام بدم.
+ چی؟!
- غذاتو آوردم.
+ وسط باشگاه؟!گفتی نمیای داشتم غصه میخوردم
- خب آره، مگه میخواستی با کبوتر نامهبر بفرستم؟خودم برا تمرین حوصله نداشتم بیام ولیخب دلم خواست غذا بپزم برات
- بفرما، تا داغه بخور.
+ من رژیمم.
- رژیمت یه ربع مرخصی گرفته. بخور یکم جون بگیری عزیزکرده، لاغر شدی، استخونات دارن درخواست هماتاقی میدن.
+ تو ولکن نیستیا وروجک
- وقتی پای غذای تو وسط باشه؟ هرگز.
قاشق اول..
+ یه چیزی بگم؟
- بگو.
+ دستپختت انقدر خوب بوده، نمیگفتی؟! قسم میخورم اگه بدونم بعد هر تمرین قراره اینجوری سورپرایزم کنی، ساعت اضافه هم باشگاه میمونم.
- آها... یعنی آخرش با غذا گولت زدم؟
+ صددرصد. نقطه ضعفمو پیدا کردی.
- اشکال نداره. هرکسی یه دکمه خاموشی داره، مال تو شکمته.
+ تو خیلی خطرناکی.
- نه عزیزم، من فقط از اونام که زبان عشقشون خورشته. یکی گل میخره، یکی شعر میگه، منم همشو بلدم، ولی وقتی خیلی یکیو دوست داشته باشم ترجیح میدم قابلمه بار بذارم، وسط تمرین پیدام بشه.
2پسند1نقد0
نقدها
زبان عشقتو دوست داشتم 😄