غذاش رو گذاشته بود گرم بشه، با بوی خوشش کل خانه رو پر کرده بود. در آینه به تصویر خودش خیره شد. یاد روزهایی افتاد که هیچ چیز به جز خندههاش شادش نمیکرد. حالا چیزی در دلش بود که منتظر بود. صدای زنگ در، قلبش رو تندتر کرد ..
8پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.