جناب آرکا
قدمی برداشت و نزدیک تر شد.
- گناه من چیه؟ چرا اینکارو با من میکنی؟
- میدونم که خیلی سخت و دردناکه. اینکه بمیری تا یه نفر دیگه رو زنده نگه داری.
من تا دم مرگ رفتم و زنده برگشتم اما حالا نوبت توئه .
بخشی از رمان اکو که چند وقت دیگه منتشرش خواهم کرد*
7پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.