
خیالپردازیجادوییرازآلود
55031
لیا، دختری که زندگی معمولیای داشت، به طور اتفاقی سنگی جادویی، پیدا میکند. این کشف او را وادار سفری خطرناک و شگفتانگیز میکند. او همرا رهان و وانورا به دنبال سنگهای دیگر میرود و در این مسیر با نگهبانان، رازهای باستانی و دشمنی به نام اراکاس روبهرو میشود. ان ها می فهمند قدرت واقعی نه در سنگها، بلکه در اعتماد و اتحادشان است.





نقدها
شروع تند و سریع بود. قلمت قشنگه👍✨
قشنگ بود، ولی روند روایت خیلی تند بود. پیشنهاد میدم با استفاده از توصیفات محیط و زبان بدن و احوالات، به روایت شاخ و برگ بیشتری بدی. قلمت مانا 🤍
یه فنجون قهوه طلبت! ☕