
3620191
میگرفت. میکشت. پوست میکند. خشک میکرد. مجسمه میساخت. کار هر روزش همین بود. چه میتوانست بکند، او عاشق پرندگان بود. گنجشک، قناری، طوطی، کبوتر، طاووس... نگاهش را روی طاووس خشکشدهای انداخت که نزدیک به میز کارش گذاشته بود.

میگرفت. میکشت. پوست میکند. خشک میکرد. مجسمه میساخت. کار هر روزش همین بود. چه میتوانست بکند، او عاشق پرندگان بود. گنجشک، قناری، طوطی، کبوتر، طاووس... نگاهش را روی طاووس خشکشدهای انداخت که نزدیک به میز کارش گذاشته بود.
نقدها
اینکه تخیلی کار میکنید خیلی باشکوه و قابل تحسینه. در نویسندگان و هنرجویان نویسندگی ایرانی کمتر کسی سراغ مادر تمام ژانرها یعنی تخیلی میآد. این ژانر سخته، ذهن فعال و دانش فراوان میخواد. آفرین به شما. این داستان هم دارای موضوع جذابیه.
آفرین به تو که انقدر با صمیمیت و محبت موفقیت یک انسان رو انعکاس میدی🌱
اما اگر بخوام از صفر تا صد امتیازی به قلم شما بدم اون شصت هست. قلم روزنامهنگاری دارید نه قلم نویسندگی. و زمان فیزیکی و روانی داستانتون هم کمی به جزیینگری بیشتری نیاز داره. در هر حال کارتون خوبه و امیدوارم ادامه بدید.
من ریز بینی و تخصص خانم برزگر رو ندارم ولی باید بگم قلمتون عالیه و آدم رو جذب داستان میکنه، دقت به جزئیاتتون رو تو متن دوست داشتم و فقط میتونم بگم نگارشتون لایق تحسینه!
من وقتی داستان رو خوندم نمیدونستم چی بگم . اگه بخوام خلاصه کنم فقط میتونم بگم:《فوق العاده بود ✨️》 واقعا قشنگ بود .
مثل همیشه عالی
قلم تون خیلی خوبه ولی بخوام تخصصی بهش نگاه کنم یک سری دیالوگ ها بیش از حد تکرار شدن تکرار خوبه ولی زیادش خواننده رو خسته میکنه
و یه موضع دیگه ... شاید نقطه قوت باشه... همه کسایی که حیوان خانگی دارن مخصوصا پرنده(طوطی ها معمولا زیاد عمر میکنن و وابستگی شدید ایجاد می کنن) بزرگ ترین ترس شون از دست دادنه و خیلیا به فکر تاکسیدرمی میفتن. واقعا عالی این ترس رو نشون دادی
بسیار زیبا. خلاقیت و توصیفات عالی. پایان بسیار زیبا. داستانی بود که بعد از خواندن چند روز بهش فکر کردم. موفق و موید باشید
قلم خیلی قشنگی داری. واقعا از داستانت لذت بردم. خودم بیشتر از همه از پرنده ها میترسم 😅 انگار داشتن به من حمله میکردن
داستان جذابی بود اما من نتونستم به طور کامل با احساسی که توی داستان جریان داشت همراه بشم انگار هنوز یه چیز کم بود، با این حال لذت بردم موفق باشید🥰👍