
3300171
میگرفت. میکشت. پوست میکند. خشک میکرد. مجسمه میساخت. کار هر روزش همین بود. چه میتوانست بکند، او عاشق پرندگان بود. گنجشک، قناری، طوطی، کبوتر، طاووس... نگاهش را روی طاووس خشکشدهای انداخت که نزدیک به میز کارش گذاشته بود.

میگرفت. میکشت. پوست میکند. خشک میکرد. مجسمه میساخت. کار هر روزش همین بود. چه میتوانست بکند، او عاشق پرندگان بود. گنجشک، قناری، طوطی، کبوتر، طاووس... نگاهش را روی طاووس خشکشدهای انداخت که نزدیک به میز کارش گذاشته بود.