
برشی از زندگی
66013
در تالاری از مرمرِ سرخ، زنی شجاع و عاشق برای معشوقهی سرد و دورش میرقصد؛ آنقدر نامش را تکرار میکند که طعمِ خون بر زبانش مینشیند. مرگ، در چهرهی لیلیان، جامِ شراب را واژگون میکند و رقص را به قربانیِ عشق بدل میسازد. و زن در ویرانهی همان تالارِ مرمرین، میچرخد، جاودانه، خونین، و اسیرِ نامی که ابدیت را میلرزاند: لیلیان.




