
خیالپردازیجادوییرازآلود
71052
دختری به نام وِویین از آزمایشات غیر انسانی زنده بیرون میاد، درحقیقت نجات پیدا میکنه. اما چیزی سرجایش نیست، آزادی اصلا اون احساسی که انتظار داره نیست. این دنیای جدیدی که مقابل چشمان وِویین ایجاد شده حس دنیای آشنای خودش رو نمیده انگار متعلق به اینجا نیست. این سردرگمی تا جایی پیش میره که وِویین رو کلافه میکنه. البته که او هیچوقت فرد صبوری نبوده اما کسی چه میدونه تا کجا حاضر برای رهایی از این کلافگی پیش بره؟ وِویین از شرایط جدیدی که داخلش قرار داره فقط یک چیز میدونه: او عادی نیست ولی میخواد عادی باشه





نقدها
خیلی قشنگ و هیجان انگیز بود من منتظر ادامه اش هستم آخرش رو خیلی قشنگ آورده بودی اونجا که داشتی درباره ی دروغ گفتن شون میگفتی وقتی یهو اشاره کردی در نهایت فقط یه نفر راست میگه خیلی تناقض جالبی بود
البته به نظرم اینکه توی پارت اول شخصیت های زیادی رو معرفی کرده بودی یکم گیج کننده اومد
و اینکه یکم توضیح اوایل داستانت از زجر کشیدن شخصیت اصلی زیاد بود و یه جاهایی تکراری میشد هرچند که به نظرم جای خیلی خوبی قطع کردی داستان رو و خواننده رو منتظر ادامه اش گذاشتی و من واقعا کنجکاو باقی داستانم
چون تنها تیکهی داستان که وِویین تهت ازمایشه دردش رو نشون بدم و احتمالا زیاده روی کردم ولی خب وِویین کلا شخصیت دراماتیکیه خودش هم اغراق زیادی کرده معرفی شخصیت هم درست میگی در ادامه باید زره زره معرفی کنم تا دیگه گیج نشین مرسی که نقد کردیی
خیلی عالی بود فقط یکم گیج کننده بود منتظر ادامش هستم💕