
خیالپردازیبرشی از زندگیعاشقانه
72028
شبهای بارانی... چقدر زیبا و آرامشبخشاند اما نه برای او. برای او، باران یادآور خاطراتی بود که هرچه تلاش کرد فراموششان کند، نتوانست. خاطراتی که در صدای ریزش قطرهها زنده میشدند و دوباره در دلش میباریدند. پس قلم را برداشت... تا آنچه از یاد نمیرفت، به دلِ کاغذ بسپارد....♡
فصلها
(8 فصل)- 1
اخرین داستان(جنگل تاریک)
15 آذر 1404 - 2
داستان هفتم(تهران خاکستری...)
12 آذر 1404 - 3
داستان ششم(فریاد بیصدا...)
22 آبان 1404 - 4
داستان پنجم(آخرین بوسه خورشید)
20 آبان 1404 - 5
داستان چهارم(نوشتن بر دیوارهای زندان)
17 آبان 1404 - 6
داستانسوم(خیال باران)
17 آبان 1404 - 7
(داستان دوم:شوالیهوعشقصورتی)
16 آبان 1404 - 8
مجموعه داستانهای کوتاه(شب های بارانی..)
16 آبان 1404




