
برشی از زندگیرواننگر
1220415
هشدار محتوا: این روایتِ واقعی از افکار خودکشی، افسردگی و خودآزاری است. پایانش مرگ نیست، اما راه رسیدن به آتشبس از میان کابوس میگذرد. لطفاً به حال خودت هم رحم کن. اگر امروز توان خواندنش را نداری، بگذار برای فردا. شاید هم اگر امروز بخوانی، عضویتت در جهان هستی را حداقل یک روز دیگر تمدید کنی.
فصلها
(15 فصل)- 15
سخنان پایانی نویسنده
05 اردیبهشت 1405 - 14
قسمت 13 "در نهایت"
05 اردیبهشت 1405 - 13
قسمت12 "مشتری"
05 اردیبهشت 1405 - 12
قسمت 11 "قلب"
05 اردیبهشت 1405 - 11
قسمت 10 "تیر خلاص"
05 اردیبهشت 1405 - 10
قسمت 9"درود بر کمالگرایی "
05 اردیبهشت 1405 - 9
قسمت8 "خواب آشفته"
05 اردیبهشت 1405 - 8
قسمت ۷ "هزینه مرگ چقدر می شود؟ "
05 اردیبهشت 1405 - 7
قسمت 6 "نجوای اهریمن"
05 اردیبهشت 1405 - 6
قسمت 5 "هندزفری "
05 اردیبهشت 1405 - 5
قسمت 4 "گله"
05 اردیبهشت 1405 - 4
قسمت 3 "قول پوچ"
05 اردیبهشت 1405 - 3
قسمت 2 "سرزنش"
05 اردیبهشت 1405 - 2
قسمت 1 "صبح ظهر"
05 اردیبهشت 1405 - 1
پیش گفتار
05 اردیبهشت 1405





نقدها
یه جاهایی خودم رو درش دیدم... . زندگی چهقدر میتونه سخت باشه در عین سخت نبودن...:) واقعاً به فکر فرو بردتم... .
راستش برای همین نوشتمش. در خیلی لحظات، ما می تونیم نویا باشیم. نه برای اینکه قهرمان بودن فقط برای اینکه زنده بمونیم. ممنون که خوندی✨❤
و همین زنده موندن نیازمنده جرعت داشتن هست... . خواهش میکنم عزیزم:)))
نمیتونم قشنگیه داستانتو با کلمات توصیف کنم چون واقعا بی نقص بود. واقعا عالی بود. به آدم حس امید به زندگی رو میده (البته به نظر من). در کل عالی بود
ممنونم. اینکه گفتی «امید به زندگی» برای من از هر تعریف دیگه ای بزرگتر بود. هدف تلاقی همینه خوشحالم که این حس را بهت داده🙏🏻🌹
زیبا و دردناک... :)
این شاید معنی کل تلاقی باشه. ممنون که خوندی و حس کردی🌹