
عاشقانه
112071
دختری عاشق پیشه در تیمارستان بستری شده بدون هیچ اطلاعات و نشانی حتی اسم او را هم نمیدانند! پروندهی پزشکی او فقط یک صفحه دارد آن هم یک نوشتهی عاشقانهاست:) و اما دکتر حیدری قرار است به عنوان اولین بیمارش در این تیمارستان او را ملاقات کند.





نقدها
پلات توییست خیلی جالبی داشت
مرسی که خوندیش 🤎
خیلی جالب بود، واقعا از خوندنش لذت برم 💗✨
خوشحال میشم پس داستان جدیدمو هم بخونی:) 🤎 ☕
اااا هیچی نگفته بودم کههه. اومدم دوباره بخونم:)))) درواقع اینم جالب بود، از بس به همه جزئیات توجه میکنم ناخواسته پلات توییست داستان برام واضح بود. اما دلیل نمیشه نیام دوباره بخونم:) واقعاً قلمت جذبم میکنه. زیاد بنویس🕊️✨
قربون چشات که خوندن🥹 🤎
عالی بود خیلی خوشم اومد جمله های بسیار قوی به کار بردی
مرسی که خوندیش 🤎
من نمیتونم هر داستان و متنی رو بخونم اگر ذره ای کشش و جاذبه نباشه میزنم بیرون راستش منظورم خودستایی نبود اما چیزی نیست که همه از پسش بربیان اما داستانت اونقدر کشش خوبی داشت که من حتی چک نکردم چند قسمت داره. دیالوگ هات خیلی خوبی داری و به صورت کلی رونه. کل متن هم کاملا نرمه حتی آخرش اونقدر همه چیز اونقدر آرومه که شوک کمی به آدم وارد میشه. من خودم همیشه از لحاظ علائم نگارشی ضعیفم اما فکر میکنم حین جابه جایی شخصیت اصلی یسری علائم نگارشی لازمه مخصوصا اون تیکه ورود به اتاق خودش برای اولین بار راستش مثل دست انداز بود مجبور بودم برگردم تا بخونمش که به نظر من به عنوان یک داستان لطیف ضعف محسوب میشه. قسمتی که میتونست به داستانت عمق عالی بده_شخصی که عاشق فرشته مرگ شد_اونجا( البته به نظر من) خیلی سریع ازش رد شدی. پتانسیل خیلی بیشتر از این حرفا داشت. اما به صورت کلی متن خیلی عالی بود مخصوصا برای منی که معمولا داستان های خیلی تلخ و تیزتری دارم. کمی با این سبک نا آشنام اما واقعا چسبید و باعث شد از خودم بپرسم این سال های گذشته چه غلطی داشتم می کردم. یه فروپاشی رو تجربه کردم به لطف متنت😂 شرمنده طولانی شد. 🙏🏻🌹
قربون چشات که خوندن و دستت که نظرتو نوشتی:)🥹🤍 نقد به جایی بود قبول دارم؛ حتما تلاش میکنم اینو درست کنم
خیلی قشنگ بوددددددد😭😭😭
واااای خیلییی قشنگگگگگگگگگ بودددد.