
خیالپردازیرواننگرجادویی
237042
«روزی روزگاری فقط خاکستری بود و بعد ، سیاه و سفید رخ نموندند» منشا شرارت و شجاعتی که قهرمان و شرور را میسازند چیست ؟ باید به اولین شرور و اولین قهرمان رجوع کنید یا که در اعماق تاریخ شنا کنید. اما از من نشنیده بگیرید ، راه آسانتری هم وجود دارد… چرا به قصه قبل از خواب شرور ها نگاهی نندازیم ؟





نقدها
از قلمت خیلی خوشم میاد واقعا زیبا و حق بود 😄☕️ قسمتهای بعدی هم داره؟
خیلی مفتخر و خوشحالم که قلمم رو قابل دونستید 🐧💜 این داستان فقط همین یک بخشه + پی نوشتی که ازش منتشر خواهد شد ، اما به زودی داستان دیگری مشابه به تم این داستان منتشر خواهم کرد. 🫶🏻🧸
عالی بود 🌱 مشتاقانه منتظر اثر زیبای بعدیت هستم ☕️✨️
الان با انرژی بیشتری به سراغش میرم 🥹🫶🏻
داستان کوتاه جالبی بود. بخصوص بند پایانی، دوست داشتم ادامه داشته باشه 🤌😅 قلمت خیلی جالبه و همینطور ادامه بده🦔🦔🤎☕
تشکرمندممم 🐧🫶🏻 حقیقتا برنامهی برای بخش دوم هم بود که از دید قهرمان روایت میشد اما به نظرم به تنهایی داستان محکم تر و جذاب تری میشد 👀💜 ممنونم بابت انرژی که بهم دادید 🧸✨
چقدر باحال بود، قافلگیر شدم از خوب بودنش. انگار داشتم انتروی یک داستان حماسیِ جذابو میخوندم. برای من وایبِ شروع کارتونهای دیزنی که اولش راوی میاد توضیح میده، بعد میره تو دل داستانو داشتم.
خیلی خیلی مفتخر و شادمانم که دوستش داشتید 🥹✨وای چه توصیف باحالییی بود براشششش! خیلی دوستش داشتم 🐧💜 حس میکنم داستان رو خیلی خوب درک کردی 😭🔥