تا آنکه شور جان را، روشن نگاهدارم
من نفس واژههات رو میشنوم.
من و تو هزار و یک شب کنارهم قصه بافتیم عزیز من. قصههاتو مهمون دل من کردی. هرچی از گذشتهها گفتم با جونودل شنیدی. حالا که دوتایی کلاف قصهمونو دست گرفتیم، بیا نور ببافیم. ما هنوز هم میتونیم راوی امید باشیم.
مینویسم واسه این روزهایی که به سختی حتی میتونم صداتو بشنوم. تو شیرینترین گناه منی. این روزها طاقت بیار، قول میدم برمیگردم.