سپرده شد در دستان عالم تاریکی ،جایی که تصمیم گرفت قلبش سخن بگوید
فرشتهای برای من… فرشتهای که از عرش بهشت به جهنم پرتاب شده، و اکنون در دستان شیطانی من، همچون اسیری گرفتار است
چه فایده ی کوشش من برای ماندن او ؟ چشمانش همانند خورشید بود ولی نور مهرشان برای من نبود
عاشق بودم زمانی که عشق برای او حرام بود
او میترسید من هیولا باشم، من میترسیدم او برود. و فهمیدم هیولا بودن بهایی بود برای ماندنش پرداختم.
من همیشه بهت یه ابنبات شکلاتی میدادم !! ولی قبول نیست که تو بجای یک ابنبات شکلاتی بهم محل ندی