در بن این پرده خاکستری، آغشته به غم یا چیز دیگری، پی در پی مینویسم.
افسوس به سیلاب بی پایان روی گونه ها و طلب های عاجزانه از سرنوشت. این تمام من است زنی به گِل نشسته به دنبال سوسویی از زیستن. تاریخ به سهلی مرا فراموش خواهد کرد و خورشید مرا به باد خواهد فروخت و خود خویشتن را به خاک میسپارم، به نزدیکی.