ای آنکه دوست دارَمَت،اما ندارَمَت جایت همیشه در دل من درد می کند سایهات را در خیالم نفس میکشم هر شب، بیصدا، با اشکهایی که تو را صدا میزنند بیآنکه بدانی، هنوز به یاد تو عاشقی میکنم
موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد آن نگاهش شب من را پر از ستاره کرد، دل شکستهام دوباره رنگ رویا کرد. با لبخندش آرامشِ ساحل را به ذهن خستهام بخشید، انگار زندگی دوباره آغاز شد.