من به دردی دچارم که علاجش نوشتن است
برای پاییز.. با چه عشقی به جهان رنگ میپاشی برگ ها را به آبرنگ میکشی و خیابان ها را دفتر نقاشی خود میکنی و چه دل بزرگی داری که همه ی آنچه از وجودت بخشیدی به دست زمستان میسپاری تو به آموختی عشق یعنی گذشتن و زیبایی یعنی رهایی