زندگی
انسان ها فقط چون از تنهایی میترسند به دنبال همدم میگردند. اما آنها نمیدانند که در کنار دیگری هم انسان احساس تنهایی میکند.
عشق، عشق، عشق، بیشک عشق بیماری است، بیماری ای که فرد تا زمانی که دردش را نچشد فکر میکند که از خوشانسی اش هست که عاشق شده است.
گاهی باید رها کرد گاهی باید با آرزوی خوشبختی برایش و نقطه گذاشتن به تمام خاطرات، ذهن را آرام کرد
او آمد، چون شهابی در دل شب، تاریکی آسمانم را روشن کرد و بیصدا ناپدید شد.
فرض کنید بیاخلاقی بوی متعفنی داشت. توجه کنید چقدر خنده دار هست که با بینی های گرفته همدیگر رو به آغوش میکشیدیم
هر لذتی، تیریست در خشاب رنج.
دروغ است—اینکه جهان به سوی بهبودی میرود، دروغی شاخدار است. جهان هیچوقت رو به خوبی نمیرود؛ انسان فقط دنبال بقای خودش است، و با خودخواهیاش، هر خشونتی را توجیه میکند.
احساس میکنم اخلاق و وجدان فقط در کتاب هاست در دنیای واقعی جز ظلم و جنایت چیزی نمیبینم هیچکس مهربان یا دلسوز نیست؛ همگی در حال توجیه جنایاتشان هستند. تنها انسان خوب انسانی ست که دیگر نفس نمی کشد.
انسان همیشه رنج میکشد، اما همین رنج، وجدانش را بیدار میکند... تا جایی که میتواند درد دیگران را همچون خودش حس کند
پزشکان گفتند بیماریام درمان ندارد. گفتند فقط خدا میتواند کاری کند. اما خدا... این روزها برایم بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است. چه کرده جز تماشا؟