عجم24 روز پیش
هر طرف را که نگاه میکنم، قطرهٔ خونیست...
قطرهٔ خون کودکی تازهبهدنیاآمده؛ قطرهای از جانِ یک مادر باردار؛ از پیشانیِ رزمندهای زیر آفتاب پنجاهدرجهٔ جنوب...
هر طرف را که نگاه میکنم، قطرهای سرخ از دهان و زبانِ قشری تشنهبهخون میچکد.
دیگر قدمزدن در کنار کارون لذتی ندارد. اینجا هر قدم که برمیدارم، درد و داغ میبینم؛ درد و داغی که با دهانهای خونآلود تازهتر میشود، داغی که با زخمها سنگینتر میشود.
چگونه میتوان این هفت ماه گذشته را دید و همچنان بر باطل استوار بود؟
چگونه میتوان همچنان بر شهدا تاخت و به آنها دهنکجی کرد...؟!
چگونه میتوان با وجود این میزان از اتمام حجتها، همچنان گفت...؟
......💔......
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در دلِ آنان بیماریِ [سختی از نفاق] است؛ پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود، و برای آنان در برابر آنچه همواره دروغ میگفتند، عذابی دردناک است.