“حرفهایش، چون قطعات پازلی پراکنده، هیچگاه تصویری کامل و روشن از مقصودش ارائه نمیداد.”
- من بالاخره یه روزی به زندگی برمیگردم ؛ ولی تو اون روز میفهمی که هیچکس . . هیچکس عزیزم ، اندازهیِ من بلدت نبود .
- قانع بودیم اما تحمل اینهمه رنج ، جانی دوباره میخواست .
- آدم جدید؟! نه ممنون من هنوز زیر آوار اونیم ك یه روزی فکر میکردم خونمه . ..
و چقدر درد دارد اینجاے زندڪَی اینڪہ هر روز دلمان میخواهد بہ دیروزمان برڪَردیم ...!
- تو آدم بدی نبودی . . فقط آدمِ سنگر شدن برای جنگهای من نبودی .
- همهچیز را خوب درک میکنم . . و همین بالاخره مرا خواهد کشت .
- و اگر روی زانوانت بیوفتی . . حتی اگر نتوانم بلندت کنم ، کنارت زانو میزنم.
- عاشق کساییم ك بهم چیزای گرون میدن : ‹ زمان ، وفاداری ، احترام و صداقت ›
اونجایی که فاضل نظری میگه : باز با گریه به آغوش تو برمیگردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن..
ﺑﺎﻭﺭ کن آنکس ﮐﻪ ﻭﻋﺪهی "ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﻧﺪﻥ" ﺭﺍ ﻣﯿﺪﻫﺪ، رفتنیﺗﺮ ﺍﺳﺖ.