باید که لبم را به لبت سفت بدوزم من عاشقِ آن سنگِ عقیقم که کبود است :)
- شاید این تعریف عمیقِ از چشم افتادنِ : خراب شد تصویرش .. حتی اگر خدا باران اسیدی فرستد برای تطهیرش ؛ برف پاکی برای تشبیهش ؛ محمد و عیسی برای تضمینش یا که شیطان برای تقصیرش .. تمام شد! خراب شد تصویرش :)!
حتی به جایگاه خدا غبطه میخورم ؛ بگذار امشب از رگ گردن ببوسمت .
بوی نارنج میدهی عزیزِ من؛ بهار ميایی يا با پاییز میرسی؟
- نمیآیی دِگر ؟! دارد بهار میشود ؛ نوروز میآید . . عزیز رفته از دستم ؛ کجایی . .؟!(:
- من از غمِ تو غزل میسرایم و آن را ؛ تو عاشقانه به گوشِ رقیب میخوانی :)!
مشوش و پریشانم همچون خرمشهر . . اما تو خرم ابادی: )! - دلبر؛
زن های خاورمیانه از هرچه خالی باشند از سه چیز غنیاند ؛ چشم های زیبا ، غم های همیشگی و شجاعت ناگریز.
ای عجب آن عهد و آن سوگند کو؟ وعدههای آن لب چون قند کو؟ :)
نگران نباش! من خوبم . . همون خوبایی که مادر بزرگم بود و شبش مرد :)